یک روز ایوان دنیسوویچ

3>...شنیدند که کسی گفت ظهر شده است.

شوخوف گفت: "باید ظهر شده باشه، خورشید درست بالای سر ماست."

صدای ناخدا شنیده شد که گفت: "اگر این طور باشد، ساعت یک بعد از ظهر است، نه دوازده."

شوخوف پرسید: "چه طور؟ از هر آدم ریش سفیدی که بپرسی به تو می گوید که ظهر خورشید کجاست."

ناخدا با پرخاش گفت: "این حرف مال زمان همان ریش سفیدهاست. حالا قانونی گذرانده اند که می گوید خورشید که به وسط آسمان می رسد ساعت یک بعد از ظهر است."

"کی این قانون را گذرانده؟"

"حکومت شوراها!"

ناخدا با زنبه بیرون رفت. شوخوف حوصله ی جروبحث با او را نداشت. چه طور ممکن است؟ یعنی حرکت خورشید هم از آنها فرمان می برد؟

 

3>...اما گاهی احساس مضحکی به آدم دست می داد. با خودت فکر می کردی که شاید بالاخره روزی بخت و اقبال به تو روی بیاورد، و آن وقت، خدایا، فکرش را بکن، آدم بتواند از این جا بیرون برود و سر خانه و زندگی اش برگردد!

اما زندانی کهنه کار هرگز این آرزو را بر زبان نمی آورد. شوخوف به کیلگاس گفت: "خیلی روی بیست و پنج سال که بهت داده اند حساب نکن. معلوم نیست از این بیست و پنج سال چند سالش را توی زندان باشی. اما من هشت سال تمام کشیده ام، در این هیچ جای شک نیست."

به این ترتیب روزها یکی پس از دیگری می آمدند و می رفتند و تو وامانده و گرفتار، هیچ وقت برایت فرصت فکر کردن به این که چرا گذارت به اینجا افتاد، و کی از اینجا بیرون خواهی رفت، دست نمی داد.

 

3>...شوخوف رو به پنجره خوابید. آلیوشا در جهت مخالف او روی تخت دیگری خوابیده بود تا بتواند از روشنایی چراغ استفاده کند. باز هم داشت انجیل می خواند.

آلیوشا نجوای شوخوف را شنید، رویش را به طرف او برگرداند و گفت: "ببینم، ایوان دنیسوویچ، روح تو به دعا نیاز دارد، خب برای چی به درگاه خداوند دعا نمی کنی؟"

شوخوف به آلیوشا نگاه کرد. چشماه آلیوشا همچون دو شعله ی شمع در تاریک و روشن خوابگاه می سوختند. آهی کشید و جواب داد: "بهت می گم برای چی، آلیوشا. برای این که این دعاها مثل شکایت کردن پیش بالایی هاست، یا به گوش کسی نمی رسد یا اگر رسید، می گویند اعتراض وارد نیست."

جلوی ساختمان فرماندهی چهار صندوق گذاشته بودند که درِ آنها لاک و مهر بود. ماموران امنیتی هر ماه آنها را خالی می کردند. خیلی از زندانی ها توی ان صندوق ها عریضه انداخته بودند و یکی دو ماهی در انتظار جواب روزشماری کرده بودند. اما هیچ جوابی به آنها داده نشده بود و با این که شکایت هایشان را "مردود" دانسته بودند.

/ 1 نظر / 74 بازدید