کتابخواب های من

شب پیشگویی

 

شب پیشگویی

Oracle night

پل استر

Paul Auster

مترجم: خجسته کیهان

نشر افق

(2004)

 

"سیدنی اُر از یک نوشت افزار فروشی دفتری جلد آبی می خرد. او که تا نه روز بعد در جادوی آن دفتر اسیر است، به دام پیشگویی های اسرار آمیز و رویدادهای شگفت آوری می افتد که زندگی زناشویی اش را به چالش می کشد و صحت دیدگاه هایش را با تردید رو به رو می سازد...

این رمان به قصه ی ارواح شباهت دارد. با این تفاوت که در این کتاب خبری از ارواح نیست! شب پیشگویی روایتی از زندگی آدم هایی واقعی است که در عرصه های وهم انگیز زندگی پرسه می زنند."

 

 

نقد موآبی:

داستانی پر از ابهام از زندگی نویسنده ای است که به تازگی از بیماری سختی جان سالم به در برده است. او پس از یافتن دفترچه ی آبی شروع به نوشتن رمانی می کند که هیچ وقت پایان نمی یابد و پس از آن به سوی نوشتن پیشگویی ها و فرضیه های عجیب رو می آورد.

داستان سیر آرامی دارد اما ناگهان در 30 صفحه ی آخر فرضیه های سیدنی اوج می گیرند و حوادث شروع می شوند.

پایان داستان منطقی اما گیج کننده است و چندان غافلگیر کننده نیست. اتفاقات و حوادث آرام آرام در کنار هم چیده شده اند اما نویسنده چیدن چند قطعه را به عهده ی خود خواننده گذاشته است.

 


قسمت هایی که دوست داشتم!:

3> ... سخت عاشقش بودم. احساس ناگهانی، قطعی و دور از انتظار بود. در این باره در رمان ها خوانده بودم، ولی همیشه تصور می کردم نویسندگان در تعریف نیروی نخستین نگاه مبالغه می کنند؛ همان لحظه ای که مرد برای نخستین بار به دیدگان محبوب می نگرد و بارها و بارها شرح داده شده. احساس می کردم انگار به دنیای قرون وسطی بازگشته و بخش هایی از نخستین فصل ویتانوا را زندگی می کنم(... وقتی نخستین بانوی شکوهمند اندیشه هایم در برابر دیدگانم پدیدار شد) و در هزاران غزل عاشقانه و مجازی حلول کرده ام. (می سوختم. مشتاق بودم، دلم برایش پر می زد. لال شده بود.) و همه ی این ها در کسل کننده ترین فضا، زیر نور خشن فلورسنت های اواخر قرن بیستم در یک دفتر کار آمریکایی روی داد؛ آخرین نقطه ی جهان که می شد تصور کرد آدم محبوب خیالی اش را در آن پیدا کند.

چنین پیشامدی را نمی شود توضیح داد؛ این که چرا شیفته ی این یکی می شویم و نه آن یکی، دلیلی عینی ندارد.

 

3> ... ما عاشق بدن ها نمی شویم، بلکه گرفتار عشق یکدیگر می شویم، و اگرچه موجودیت ما در پوست و استخوان محدود است، ولی همه چیز در آن خلاصه نمی شود. همه این را می دانیم، با این حال به محض این که از فهرست خصوصیات ظاهری فراتر می رویم، در می مانیم و واژه ها در سردرگمی و استعاره های مه آلود و بی اساس مچاله می شوند. بعضی ها آن را آتش وجود می نامند. برخی شعله ی درونی یا پرتو درونی وجود و بعضی دیگر آن را گوهر فروزان درون می خوانند. این اصطلاحات همیشه تصاویر نور، گرما و نیرو را تداعی می کنند. آن جوهر زندگی که گاه روح می نامیم، همواره از طریق چشم با دیگران ارتباط می یابد. اصرار شاعران بر این نکته حتما" درست است. راز اشتیاق با نگریستن به چشمان محبوب آغاز می شود، چون تنها در آن جاست که می توان لحظه ای به آن چه که او واقعا" هست، پی برد.

 

3>  "اندیشه ها واقعیت دارند. واژه ها واقعی اند. هرچه انسانی باشد واقعی است و گاه ما پیش از وقوع حادثه ای از آن باخبر می شویم، ولو اینکه از پیش بینی خود آگاه نباشیم. ما در زمان حال به سر می بریم، ولی آینده را هر لحظه در درون خود داریم. شاید نوشتن به همین مربوط باشد، سیدنی؛ نه گزارش رویدادهای گذشته، بلکه ایجاد رویدادهای آینده."


   + موآبی (غزل) ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()