کتابخواب های من

سفر در اتاق تحریر

 

 

سفر در اتاق تحریر

Travels in the scriptrium

پل استر

Paul Auster

مترجم: مهسا ملک مرزبان

نشر افق

 (2007)

 

پیرمرد روی لبه ی تخت می نشیند. ذهنش درگیر مسائل دیگری است. این جا چه می کند؟ در اتاق، وسایلی هست که هر یک با برچسبی یک کلمه ای مشخص شده اند. روی میز نوشته شده: میز؛ روی لامپ: لامپ، او کیست؟

این جا چه می کند؟

پیرمرد پاسخ هیچ یک از سوالات را نمی داند، پیرمرد هیچ به یاد نمی آورد...

 

 

نقد موآبی:

رمان، شرح وقایع یک روز از زندگی پیرمردی است که در گذشته مرتکب اشتباهات زیادی شده و حالا به دلایل امنیتی در یک اتاق دربسته حبس شده و تمام حرکات او زیر نظر است. پیرمرد حافظه اش را به خاطر مصرف قرص از دست داده و تصاویر زندگی اش به صورت پازلی به هم ریخته در ذهنش ظاهر می شود.

زندگی آقای بلنک، زندگی ماشینی این عصر را برای من تداعی می کند: اینکه همه س انسان ها تحت کنترل اند و خاطرات، تنها تصاویر محوی هستند که گهگاه از ذهن می گذرند...

فضای داستان ســـفید است و فقط گاهی لکه دار می شود:

اتاق سفید با ورود آدم های اسم دار داستان!

لباس های یکدست سفید با قطرات ادرار!

و ذهن سفید مرد با یادآوری خاطرات اش...

 

در طول داستان، این برایم سوال بود که چرا پیرمرد، خودش تلاشی برای فهمیدن باز یا بسته بودن در اتاق نمی کند و فقط به پرسیدن سوالاتی درباره ی آن اکتفا می کند. در واقع تصمیم برای پرسیدن! چون یا از سوال کردن صرف نظر می کرد یا فراموش می کرد چیزی بپرسد.

پایان داستان طبق معمول پل استری بود! گیج کننده و غیر منتظره.

 

قسمت هایی که دوست داشتم!:

3> ... کلمات دست نویس، با حروفی درشت نظیر همان ها که روی برچسب های سفید بود، نوشته شده است: از دورترین فاصله ی فضا زمین به شکل ذره ی غباری دیده می شود. این را بار دیگر که واژه ی "بشریت" را می نویسی به یاد داشته باش.

 

3> یک بعد از ظهر سرد شنبه در ژانویه یا فوریه. سرتاسر آبگیر شهر کوچکی که او در آن بزرگ شده یخ زده است، و آقای بلنک نوجوان که آن وقت ها او را ارباب بلنک می نامیدند دست در دست عشق اولش، دختری چشم سبز با موی قهوه ای مایل به قرمز، موی قهوه ای مایل به قرمز بلند که باد آن را آشفته کرده اسکیت بازی می کند، گونه های دختر از سرما سرخ شده، اسمش را الان فراموش کرده اما انگار با حرف "س" شروع می شد...

 

3> ... ما بدون او هیچیم، اما تناقض ماجرا این جاست که ما، ساخته و پرداخته ی ذهن دیگری هستیم، بیش از ذهنی که ما را ساخته عمر خواهیم کرد، چون موقعی که به این دنیا پرتاب شدیم، به ماندن مان تا ابد ادامه می دهیم، و روایت ماجراهای ما ادامه خواهد داشت، حتی بعد از مرگمان.

   + موآبی (غزل) ; ٢:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
comment نظرات ()