کتابخواب های من

تابستان پیش از تاریکی

 

 

تابستان پیش از تاریکی

The summer before the dark

دوریس لسینگ

Doris May Lessing

مترجم: الهه مرعشی

نشر مروارید

(1973)

 

" تابستان پیش از تاریکی، داستان سفری است به درون. حکایت زنی است با آشفتگی های روحی روانی که باید خود را پیدا کند. رمان روایتی ساده دارد، آمیخته به رویا و اسطوره."

 

نقد موآبی:

کیت براون زنی است در نیمه های چهل سالگی.

زنی که همه ی خواسته هایش را فدای خانواده اش کرده و احساس می کند مورد بی مهری قرار گرفته. او با دور شدن از فضای خانه و خانواده اش فرصتی پیدا می کند تا سفری به درون خود داشته باشد.

داستان با تمام سادگی اش پیچیدگی هایی معماوار دارد. مثل ناپدبد شدن ناگهانی جفری -معشوقه ی کیت- از صحنه ی داستان... یا رویای شیر دریایی که نمادی بود از احساسات و عواطف مجروح و بی سر و سامان زن.

پایان داستان به جا و به موقع بود.

مردد بودن مورین تا پایان داستان ادامه داشت و شخصیت کیت هیچ تغییری نکرد. او همچنان همان زن تنها و نامریی باقی ماند حتی در پاراگراف آخر: " کسی متوجه کیت و چمدانش نشد..."

 

 

 

قسمت هایی که دوست داشتم! :

3>... دختری به لطافت و ظرافت گل کاملیا با پوستی به شدت سفید و رنگ پریده و موهای پرپشت سیاه رنگی که کمی به قرمزی می زد، با لباس سفید کتانی و یقه ی بلند و توردوزی شده، روی یک صندلی راحتی در ایوان نشسته و به آرامی خود را به عقب و جلو حرکت می دهد و چنان به زیبایی خود اطمینان دارد که به خوبی می داند همه به او توجه می کنند...

 

3>... گاهی خود را مثل پرنده ی مجروحی می دید که پرندگان سالم تا حدّ مرگ به او نوک می زنند. یا حیوانی زبون و زخمی که چند بچه ی بی رحم او را آزار می دهند. البته فکر می کرد مستحق این آزارهاست، چون به شدت از خود متنفر بود. آه که چه فصل بهار وحشتناکی را گذرانده بود و پس از آن نیز زمستان بدتری را تجربه کرده بود...

 

3> ... این سالن پر از انسان ها، یا بهتر است بگوییم، حیوان هایی بود که همگی به یک سمت نگاه می کردند، به صحنه ای که حیواناتی دیگر با لباس های مبدل روی سن ایفای نقش می کردند، حیواناتی که از پوست های گرانبها و پارچه های مختلف و سنگ های تزئینی برای دوخت لباس هایشان استفاده می کردند و صورت ها و ناخن های دستشان را رنگ زده بودند. آن ها همگی تازه از خوردن گوشت برخی حیوانات دیگر فارغ شده بودند و با اینگه هوای سالن به اندازه ی کافی گرم بود، بالاپوش های پوستی در همه جا دیده می شد، پوست حیواناتی ه در جنگل ها و مزارع به بازی و دویدن مشغول بودند و حتی کفش هایشان هم نیز از پوست حیوانات بود...

 

3> ... مورین گفت: "کشتی ها به سفر دریایی خود ادامه می دهند و ما هم امکان دارد مثل دو آدم که در سفری با هم آشنا می شوند، از این به بعد نتوانیم همدیگر را ببینییم." و از اتاق بیرون رفت.


   + موآبی (غزل) ; ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()