کتابخواب های من

بخور و نمیر

 

بخور و نمیر: شرح شکست های من

Hand to mouth: a chronicle of early failure

پل استر

Paul Auster

مترجم: مهسا ملک مرزبان

نشر افق

(1997)

 

 

بخور و نمیر مجموعه ای است از خاطرات جذاب و اغلب طنزآمیز پل استر از اوایل جوانی اش و دورخیزهای او برای نویسنده شدن. شرحی است از سرگشتگی ها و ناکامی هایش. تلاش های باور نکردنی اوست برای بقای خود و آزمودن شغل هایی عجیب و غریب. حکایت خطر کردن، روی آب ماندن و غرق نشدن؛ از خیابان های نیویورک و دوبلین وپاریس گرفته تا روستایی دور افتاده در مکزیکو...

 

 

نقد موآبی:

استر یکی از نویسندگان مورد علاقه ام است. در واقع "مورد علاقه ترین"! داستان هایش اغلب سحرآمیزند و جادویی. اما این بار در "بخور و نمیر" همه چیز روتین و انسانی بود و خالی از هرگونه معجزه یا حرفی نو. البته این رمان بر اساس حقیقت است و قطعا حقیقتِ زندگی خالی از جادو و معجزه است. بگذریم از اینکه زندگی هنرمندان به خاطر نگاهشان به زندگی ، بسیار متفاوت است از زندگی آدم معمولی ها. و این نگاه متفاوت را می شود در زندگی استر نیز دید.

پایان داستان را دوست نداشتم. انگار با عجله داستان را به پایان رسانده باشد صرفا برای اینکه یک کتاب چاپ بشود! 

در مجموع آن چیزی نیست که به عنوان یک رمان از پل استر انتظار داریم. هرچند که برای کسانی که طرفدار او هستند یا می خواهند نویسنده ی موفقی شوند، خواندن این کتاب لازم است. زیرا در این کتاب، شاهد زندگی پر فراز و نشیب استر، تلاش هایش برای کسب پول و نویسنده شدن هستیم.

 

 

 

قسمت هایی که دوست داشتم!:

3> خودم را چیستان می دیدم، محل ناآرامی های وصف ناشدنی، موجودی بی وزن با نگاهی پریشان و اندکی احساساتی، احتمالا مستعد غلیان های شدید روحی، تغییر موضع های ناگهانی، غش و افکار اوج گیرنده. اگر کسی از راه درستش با من ارتباط برقرار می کرد، راحت، جذاب و به شدت معاشرتی بودم. در غیر این صورت، دور خودم را حصاری می کشیدم، کم حرف می شدم و به سختی ارتباط برقرار می کردم. خودم را قبول داشتم ولی اعتماد به نفس نداشتم. جسور و کم رو بودم، ماهر ولی بی دست و پا، مصمم و ویری؛ نمونه ی بارز  فردی که راه می رود و نفس می کشد و روحیه ای متناقض دارد.

 

3> پاریس هنوز پاریس بود اما من دیگر همان آدمی نبودم که بار اول به پاریس آمده بود. دو سال گذشته را در جنون کتاب ها سر کردم و کل دنیاهای جدید توی سرم سرازیر شدند، نقل و انتقال های دگرگون کننده ی زندگی ترکیب خونم را عوض کرد. در آن دو سال، تقریبا با هر چیزی که برای اولین بار در مسیر ادبیات و فلسفه برخورد کردم هنوز برایم مهم شمرده می شود. الان که به آن زمان بر می گردم می بینم یادگیری آن همه کتابی که بلعیدم تقریبا غیر ممکن است. تعداد حیرت آوری از آن ها را سر کشیدم، کل کشورها و قاره های کتاب را خوردم، با این حال اصلا به نظرم نمی آمد کافی باشد. نمایشنامه نویسان دوران الیزابت، فلاسفه ی پیش از سقراط، رمان نویس های روس، شاعران سوررئالیست. طوری کتاب می خواندم که انگار مغزم آتش گرفته بود، گویی تنها راه زنده ماندنم همین بود. از این اثر به اثر دیگر، از این تفکر به تفکر دیگر، و از این ماه به ماه بعدی، عقایدم نسبت به همه چیز تغییر کرد.

 

 

+در "کتاب افق" هم بخوانید: بخور و نمیر

 

   + موآبی (غزل) ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()